قهرمان ميرزا عين السلطنه
7149
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
مناسبت داخل عمل شدى . همه مردم از قتل اين سيد غريب مغموم هستند ، يك هيجانى در مردم هويداست . جمهورى و تبريز در تبريز ميان مسجد آخوندى بالاى منبر صحبت از جمهورى مىكند ، فورا يك نفر نظامى يا غيرنظامى از پاى منبر او را هدف گلوله مىكند . سر تير مىافتد . معاون عبد اللّه خان امير لشكر آنجا بوده بلند مىشود و مىگويد احدى مزاحم ضارب نشود ، ما نظاميها همه دشمن جمهورى و فدائى شاه هستيم . مهر على خان لر و حوادث لرستان با بهاء الدوله بيرون آمديم . در راه محرمانه صحبت كرد كه بهمن ميرزا مىگفت پس از قسم و اطمينان خوانين و كدخدايان ايلات به شهر آمده و حاضر براى خدمت شدند . مهر على خان از امير لشكر و عموم صاحبمنصبان و حاكم ، اعضاء ادارات ، اهالى شهر دعوت كرد و در قلعهء خود مهمانى داد كه نظيرش را كسى نديده بود . همه را روى ميز ناهار داد . امير لشكر كه اين مكنت و دولت را ديد طمعش غالب شد . ايندفعه كه شهر آمدند همه را حبس كرد و آن غارت كذائى را نمود . والى پشت كوه پسر سيزده چهارده سالهء خود را با چند رأس اسب و بعضى هدايا ديدن امير لشكر فرستاد . ساعت ورود او مصادف شد با ساعت قصابى امير لشكر . ترسيد و به اصطلاح زهره آب كرد . همان عصر مراجعت نمود . بعد از رسيدن خانه مرحوم شد . تا صداى جمهورى بلند نشده بود آرام بودند . به مجرد عنوان جمهورى ديگر نظامى مثل سگ شد . والى هم به آنها كمك كرد ، اسلحه داد ، دل داد . امير مجاهد بختيارى هم همين قسم . عزل شريف الدوله و نصب مظفر الملك ما در شهر محصور بوديم . فقط پلتيك و كاردانى شريف الدوله مانع حملهء آنها به شهر شد كه بهعنوان متاركه ، بهعنوان خواهش ، بهعنوان دوستى آنقدر سر پيچاند تا كمك رسيد . يك چنين حاكم محيل و دانائى مثل شريف الدوله را عزل كردند و به جاى او يك جوان غير مجرب مظفر الملك را فرستادند . چرا براى آنكه خواهرش زن حاجى ميرزا يحيى دولتآبادى و طرف توجه و كارگر سردار سپه است . برجها را با خاك يكسان كردند . اسلحهء پستها را گرفتند . اما به خودشان صدمه نزدند . متصل هم تبليغات مىكنند . جلوى افراد مىآيند و مىگويند چرا خود را به كشتن مىدهيد ، صاحبمنصبهاى شما